مير تقي الدين كاشاني

572

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

آزاده خاطرىست سبكروح در سخن * كز خاك آستان تو كردند پيكرش در بوستان نعت تو بر يك « 1 » ترنّم است * جز يك ترانه نيست سراپاى دفترش مغزى كه بسته است ز آب و هواى تو * هرچند بشكنند بود مغز ديگرش دارد اميد آن‌كه به داد دلش رسى * رحم آورى به زادهء با جان برابرش آن گوشهء جگر كه سردست داورش * چون خط كشيده است همى در برابرش از چشم من بپرس كه در هيچ قحط سال * لب خشك تر نديدم از سبزهء تَرَش آبى نه در طبيعت و برگى نه در كره * مانا بهار سير شد از شاخ بىبرش باشد ز بس ضعيفى پيدا « 2 » و ناپديد * از ديدهء خيال توان ديد پيكرش پيريش در رسيدست از « 3 » پنج سالگى * آورده است چين بر رخسار « 4 » چون زرش بادش نه در تحرّك و خاكش نه برقرار * نزديك آب ديده رسيدست آذرش نخلش ترى نگيرد و گلبرگ خرّمى * هرچند مىدرآرم در ديدهء ترش من خود به چاره‌سازى بيچاره مانده‌ام * تا حرف سرنوشت چه باشد به سر برش مهر منوّرش ز سُها لمعه‌اى « 5 » شدست * اخترشناس كيست كه پرسم ز اخترش دارد شرف ز نام حسين وز بهر رب * مانم همى ز نام نبى تاج بر سرش آن صبح نيم شب كه شدم خيرهء خورش * هم نيم‌شب فروشده در چاه خاورش نخلم به چل بهار دمانيد غنچه‌اى * گلبرگ ناشده ز چمن برد صرصرش عمرم روان عبارت ازو بود و شد روان * جارى نگشته آب جوانى به جو درش سر زير خاك برد نهالى كه عمرها * مىخواستم نشينم در سايهء برش صورت‌پرست نيستم امّا به شكل جان * دارم همان ميان دل و جان مصوّرش خوش كرد اسب چوبين اين طرفه تر ، كه من * از عين ديده نعل زنم بر تكاورش من از قضاى چرخ همى در نهفتميش * ناگه شكار باز اجل شد كبوترش

--> ( 1 ) . اصل : نك . ( 2 ) . اصل : بيداد . ( 3 ) . اصل : در . ( 4 ) . اصل : ز رخساره . ( 5 ) . اصل : قلعه‌يى .